..............دعاکن!

 

ساده آمدیم ...ساده نشستیم .... ساده چای خوردیم ... ساده نوشتیم ...روزها می گذرد...کنار جاده ...پشت پنجره مانده ام  و به پیچیدگی ام می اندیشم ...آنقدر خودم هم لابلای شان گم شده ام ...

می اندیشم همیشه تو را فهمیده ام ... و هرگز تو را نفهمیده ام ..حتی ذره ای.. حتی قطره ای... صدای دریا را می شنوم.. و خودم را می بینم که لابلای صدای دریا دست و پا میزنم ..  ....  

              دعا کن از اینهمه سادگی وحشتناک خفه شوم !!!!!

 

                     

                                                                                  خاموش

/ 14 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

بهترين ها در همين ساده گي هاست ...

بهزاد

سلام دوست من ممنون از حضور گرمت [لبخند][گل]

منشور هنر

سلام. بروزم با: «وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم...» از «قران کریم» و «...خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که...» از سخنان «دکتر علی شریعتی» [گل]

مهسا

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

گرد آفرید

سادگی را با تمام سادگی اش دوست دارم اما خدا کند به عادت تبدیل نشود

سلام ايدا جان شما اول تو وب اينه زندگي من بوديد ؟

شمسی نجاتی

عزیز نازنین ! مطالبتان را خواندم . بسیار زیبا و پربار بود . درودها برشما