حال و روز این روزهای من ...

حال و روز این روزهای مرا اگر بخواهی ...بدون واژه ، بدون حرف ،بدون صوت ... برگ های زردی که احرام زمستان بسته اند... همراه باد بدور حوضی خالی طواف می کنند ... آسمانی دلتنگ و خانه ای دلتنگ تر که دیگر کسی در آن زندگی نمی کند...حال و روز این روزهای من است.. اشیائی که گرد یک سینه زندگی ناکرده را بدوش می کشند.. و گرامافونی که در پستوی خاطرات گنگش هنوز سالوادور آدامو (Salvador Adamo) می خواند و یاسمین ورق می خورد..
Je sais tout est fini              J'ai perdu ta confiance
Néanmoins je te prie      De m'accorder ma chance
Si devant mon remords         Tu restes indifférente
On ne peut te donner tort   Mais soit donc indulgente
Au nom des joies
Que nous avons vécues
Au nom de l'amour
Que nous croyons perdu

Sans toi ma mie
Le temps est si lourd...........

حال و روز این روزهای من ..هوهوی باد و بهم خوردن پنجره های چوبی است .. در خانه ای دچار پاییز که هیچکس جز باد و باران و برف قدم به آن نمی گذارد.. و تمام کابوسش قفل بزرگ روی در است..

حال و روز این روزهای من سکوت است .. و نگاه .. و نظاره گر دست و پا زدن های واژه هاییست که در طلب لحظه اى تکلم، غریبانه در تالاب سکوت مطلق فرو می روند... غرق می شوند..

حال و روز این روزهای مرا اگر بخواهی ..کوهی است خیره به شهر ..

حال و روز این روزهایم را اگر بخواهی...............................................

/ 13 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منشور هنر

سلام. بروزم با: «این داستان شما را بیشتر از یک فنجان قهوه در یک روز سرد زمستانی گرم خواهد کرد. ...پنج‌ تا قهوه لطفا، دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا...»

هلن

می تونم بپرسم ایا سارا دلیر رو می شناسین و چه نسبتی باهاشون دارین !؟؟؟

هلن

شما با سارا دلیر نسبتی دارین عایا ؟![خرخون]

عليرضا

سلام شبتون بخير از ما بدي ديديد ديگه به ما سري نميزنيد؟؟؟؟

هلن

الو.......... جواب بدید خواهشا[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی] اگه نسبتی دارین نسبتونو باهاش بنویسین زودتر خواهشا . . . . ااااااااااااااللللللللللللللللللللللللللللللووووووووووووووو[عصبانی]

منشور هنر

سلام. با تبریک اعیاد، بروزم با: (مادر موسی، چو موسی را به نیل / در فکند، از گفتهٔ رب جلیل...)

منشور هنر

سلام. بروزم با: «...دکتر ایشان با کمی درنگ وقتی دید که چاره دیگه ای ندارد، پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعدتر و بارندگی شدیدی شروع شد...»

victoriaa

عزیزم نمیدونم چرا وبلاگم رو فیلتر کردن این آدرس جدیده منه

علیرضا

سلام بزرگوار حالتون خوبه؟ چرا کم پیدا هستید